بالادیده

بالادیده

مهدی نوروزخانی

 

1- در چند ماه اخیر بعد از پورنوگرافی «گرگ وال استریت» استاد مارتین اسکورسیزی، برخی مسایل اکران فیلم «چ» ابراهیم حاتمی کیا دومین شوک بزرگ سینمایی بود که برخی تجربهه کردند. فیلمی که ظاهرا قرار بود برای نسل های انقلاب و جنگ ندیده چهره ای از یک اسطوره چریکی انقلاب ترسیم کند اما نتیجه چیزدیگری بود.

واقعیت، بعد از فیلم برج مینو!! (و نه گزارش یک جشن) و چند مصاحبه و واقعیات موثقی که از سبک زندگی شخصی حاتمی کیا در این چند سال اخیر شنیده شده بسیاری را از وی ناامید کرده است و همین که به هر قیمتی به سرنوشت مخملباف دچار نشود کفایت میکند. پس در اینجا قرار نیست صرفا به حاتمی کیا پرداخته شود.

آنچه که پس از دیدن فیلم «چ» بسیاری را شوک زده و متحیر کرد؛ نوع تعامل و حمایت برخی بزرگان از این فیلم بود. البته با این توضیح که در این «برخی بزرگان» امثال شمقدری و... که هر جوجه پورنوسازی سرشان کلاه میگذارند جا نمیگیرند.  

حمایت و تعصب برخی بزرگان و اساتید از فیلم و فیلمسازی که گویا ظاهرا نگاه استقلال – پرسپولیسی به حوزه فرهنگ و سینما دارند و صرفا به جهت اینکه یک بابایی یک زمانی از زیر دستان شهید آوینی بوده و چند فیلم جنگی شبه دفاع مقدسی ساخته است به هر قیمتی حاضر به دفاع از وی هستند. (چیستی و چرایی این نوع نگاه در فرهنگ و هنر که به مانند هواداری طرفداران متعصب و مغز گچی یک تیم فوتبال است می ماند برای فرصتی مناسب که به کمال به آن پرداخته شود.)

در قبال این فیلم به غیر از قرائت تحریف شده حاتمی کیا از آن شهید و آن دوران، آنچه که برای ضلع سومی های فکری دردناک و آزاردهنده است؛ سکوت و خفقان بزرگان و حضرات و رسانه داران و ... است. سکوت و خفقانی که امید است از نبود تخصص باشد تا ترس از نام آوازه حاتمی کیا و یا منطق احمقانه «مگر چند حاتمی کیا داریم!!!» که چند باری از دهان برخی سیاسیون و فرهنگیون و استراتژیستیون شنید شده است!!!

ضلع سومی هایی که برخلاف برخی حزب اللهی های بی تخصص هر غلط و بنجلی در کتشان نمیرود و برخلاف روشنفکران بی تعهد هر کجی و تقلبی را تاب نمیآورند.

پس از دیدن فیلم «چ» گمان رفت شاید در ابتدا موضعی محافظه کاری در قبال فیلم گرفته شده و با یک انتحار یک شیر پاک خورده شرایطی میشود که تمام گفتنی ها درباره فیلم و نگاه حاتمی کیا گفته خواهد شد؛ اما هر چه گذشت نه تنها خبری نشد بلکه از تجربه تلخ بایکوت منتقدان ارزشی از اخراجی ها، از بی بی سی و صدای آمریکا صدا درآمد که از کسی در نیامد. البته نباید بی انصافی کرد و این سیاست ورزی را به پای همه گذاشت چرا که برخی را باید بر اساس بیسوادی و کندذهنی فرهنگیشان در بخشی مجاور دسته بندی کرد!

هرچند که پرداختن به فیلم به پارت بعدی موکول شده ولی یک سوال ساده دلیل این اعتراضیه به بزرگان را بهتر مشخص می کند. چرا برای نام فیلم یعنی همان «چ» حتی صدا از یکنفر درنیامد که چرا باید اسم فیلم چریک عارف انقلاب اسلامی همنام لقب چریک آرژانتینی، چگوارا باشد که به ماریجوآنا و هزار رذیلت اخلاقی اعتیاد داشته است!!

یعنی واقعا این برای برخی ارزشی ها که حتی سیگار کشیدن را گناه کبیره میدانند و در فرم های ثبت نام دوره های آموزش فیلمسازی که برگزار میکنند؛ به تاکید موکد قید میکنند که از پذیرفتن هر هنرجویی که به دخانیات اعتیاد دارند معذورند؛ دل آزار نیست که نام فیلم شهید بزرگ انقلاب همنام لقب یک چریک معتاد به مواد افیونی باشد؟؟؟!!! جای یک گلایه کوچک هم نبود!!!

 

2-  اما فیلم «چ»، درباره دیالوگهای اصلی و تاریخی و همین طور کیفیت و ترتیب وقایع فیلم نمیتوان زیاد خرده گرفت؛ چرا که حاتمی کیا آنقدر مجرب و کارکشته است که حواسش باشد اینگونه تحریف ها سریع بند را آب دهد و دردسر ساز میشود و بیشتر تمرکز را روی ترسیم چهره چمران و شخصیت پردازی معطوف کرده است.

چمران شاعر مسلکی ست (و نه عارف و خداجو!) که در چند سکانس گل رز قرمزی به دست گرفته و مدام شعرگونه حرف میزد و با گذاشتن گل روی اسلحه ای مخاطب را از شرش راحت میکند. در غالب صحنه ها ژست چمران چهره ای متفکرانه و آکادمیک با دستان قفل شده در پشت کمر است که گویی...

چمران در حالی که همسری لبنانی دارد وسط توپ و آتش و خون و خمپاره مدام در خیالات  زن آمریکاییش است و رویای آمریکایی در سر میپروراند و بدبخانه فیلم هم با همین رویا به پایان میرسد ...

چمران به عنوان یک چریک سیاس که از بنیان گذاران حزب الله لبنان امروزی است؛ دربرابر زن کردی آنقدر ساده و ماخوذ به حیاست که در برابر چند خیانتش چنان منفعل است که دست آخر وی از پشت سر با آزاد کردن برادر زندانی اش موجب دردسر میشود و... باز هم نیاز است که از این چمران گفت!!!

بله فیلم «چ» به غیر از سکانس سقوط هلیکوپتر که به مانند فیلم های بالیوودی سی سال قبل است؛ یک فیلم خوش ساخت و جذاب است که باید این را از ایدئولوژی فیلم تمیز داد. درست به عکس تریلوژی اخراجی ها که محتوای والایی داشتند و منتقدان خودی به نوع ساخت و روایت غیر حرفه ای و عامیانه آن گلایه داشتند ولی به جرم نقد ارزش ها محکوم ها شدند!!!

با توجه به شرایط زمانه حال و اینکه حاتمی کیا با غرور و سربلندی اعتراف کرد در سال 88 به موسوی و در انتخابات اخیر به روحانی رای داده؛ میتوان به سادگی به نیت وی از ترسیم این چهره چمران پی برد و دیگر به گزافه ننوشت.

 

3- اما در آخر بیان یک نکته بسیار ضرروری به نظر میرسد و آن هزینه کردن از حضرت آقا ست چرا که روایاتی از ایشان در تایید و تکریم فیلم «چ» شنیده میشود. در متن پیش رو به صحت و سقم این روایات پرداخته نمیشود ولی اذعان میشود با توجه به مناعت طبع و بزرگواری که از ایشان دیده شده؛ بعید است کسی با یک فرفره و یا قورباغه کاغذی نزدشان برود و مورد لطف و تفقد قرار نگیرد.

 دیگر حاتمی کیا و فیلمش جای خود  دارد. حرف ها و آلام فرهنگی حضرت آقا را از جلساتی که شورای عالی انقلاب فرهنگی در چند سال اخیر با ایشان داشته است میتوان دریافت.

منبع : رویکرد

آتش به اختیار

فیلم چ

نقد فیلم

بالادیده

تعداد نظر های داده شده (۱)

من این فیلم رو تا حالا ندیدم ولی با این نقدی که کردید برام جالب شد که برم ببینم.

ارسال نظر(ایمیل اجباری نیست

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بالادیده