بالادیده

بالادیده

تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . .

دل نوشت:

درد دارد…
وقتی با نسیمی برود…
کسی که به خاطرش به طوفان زده ای…

آتش به اختیار
بالادیده

تعداد نظر های داده شده (۳)

تو رو که یه شهر میشناسن احمدجمالی
این همه رفیقای جور واجورم داری از مذهبی و مطربا روحانی گرفته تا پیرمردا بچه و بسیجی و شاعر و هنرمندو(...)
بازم حرف از تنهایی می زنی؟

پاسخ مدیر سایت:
سلام شوپنهاور(اگه می دونستی این فیلسوف چه احمقی بوده اسمت رو عوض می کردی)
تنهایی من از جنسی دیگر است:
*

باز دستی زدم از درد به تنهایی خویش

حالم از دست برون شد زپریشانی خویش

 

روی  زیبا ، شراب  لب  شیرین  دهنان

گشت افسانه وشد منشا بیماری خویش

 

حال از حال خودم سخت شکایت دارم

به کجا  سر بزنم  از غم  پنهانی خویش

 

وای بر حال من   و  درد  غریبانه ی من

آه بر چشم و دل ابری و بارانی خویش

                                            (رها)

بقیش رو توی کتابم بخون که دیگه تیکه نندازی

تنهایی مقدس است...

مراقب تنهایی ات باش...

(دادا شومام لهجه داری تپلا:دی)

باید باور کنیم

تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست

روزهای خسته ای

که در خلوت پیر می شوی....

و سال هایی

که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.

تازه

تازه پی میبریم

که تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست:

دیرآمدن!

دیرآمدن....!

چارلز بوکفسکی

ارسال نظر(ایمیل اجباری نیست

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بالادیده